خود بلي گفتي و بشنودي الست
مقصد عرفان عطار، غرقه گشتن و نيستي در يگانه معبود و پيوستن به اوست
نويسنده: هوشنگ شكري
فريدالدين عطار نيشابوري از عرفا و حكماي بلند آوازه تاريخ عرفاني ايران زمين است و سهم بسزايي در شكوفايي استعداد نهفته ايراني در عرصه سلوك آسماني را از جهت تدوين آثار ژرف و كم نظير به عهده دارد.
روح بلند و متعالي عطار، وي را جزو پيشگامان عرفان علمي و عملي به شمار آورده و سبب شده تاليفات وي چراغ راهي باشد براي پويندگان وادي معرفت كه از چشمه زلال انوار الهي كه بر دل و جان وي تابيده و رايحه باغ و بستان قرب الهي را به همراه دارد، بهره مند شوند.
اين عارف شوريده در آثار خويش كه به نظم و نثر تاليف شده است، كوشيده تا مباني معرفتي و سلوكي را به فراخور حال و مقام مطرح كند و پرده اي از رخسار حقيقت به كنار افكند و در حد امكان بيان معاني و مفاهيم نمايد.
آثار متعدد عطار هر كدام متضمن بيان موضوع و هدفي خاص است، براي نمونه منطق الطير وي كه شرح حال پرندگان و سفر آنها به راهنمايي هدهد است، نمايانگر عرفان عملي بوده كه گويي عطار خود هدهد داستان است كه به راهنمايي او، سي مرغ به قله كوه قاف و ديدار سيمرغ نايل مي شوند يا تذكره الاوليا شرح حال بزرگان طريقت و معرفت است كه در آن از احوال دروني ايشان به صورت رمز و اشاره نقل كرده و ياد ايشان را براي يادكرد ديگران ثبت و ضبط كرده است.
اما اثر ديگر وي كه نسبت به آثار ياد شده كمتر مورد توجه قرار گرفته، مصيبت نامه است، اين اثر گرانقدر از ارج و منزلتي والابرخوردار است و عطار در اين مجموعه سعي كرده تا عرفان علمي را به تصوير كشد و در قالب نظم، مفاهيم سلوكي و مباني علمي آن را مطرح كند كه براي فهم اين اثر چنان كه خود وي نيز متذكر شده است بايد از پاي تا سر همه گوش شد و حجاب هاي مادي را وقعي ننهاد تا مقصد و مقصود عطار را ادراك كرد.
گوش شو از پاي تا سر بي حجاب تا نهم بر تو اساس اين كتاب
و باز خاطر نشان مي كند اهل ظاهر را از اين اثر نفع و فهمي نيست چرا كه معاني باطني را بايد اهل باطن و ذوق، فهم نمايند و ظاهر بينان را از اين موهبت بهره اي نيست.
گر كسي را هست ظاهر اين گمان كاين سخن كژ مي رود همچون كمان
آن به ظاهر گوژ مي ماند و ليك هست در باطن به غايت نيك نيك
در اين اثر ارجمند كه گفته شد بيان عرفان علمي است، سعي شده تا سالك را پله پله با مباني فكري و معنوي آشنا كند و معاني را بشكافد و در اين راه عطار فكر سالك را با خود همراه مي كند و به ملاقات جبرئيل و ميكائيل و ديگر فرشتگان مقرب مي برد و نكاتي را از هر يك بيان مي دارد، سپس به ديدار پيامبران و نيز جن و انس و جماد و نبات و... مي كشاند و در قالب ديدار هريك موضوعي را بيان و مفهومي را آشكار مي كند و همچنين سالك را با خود به مقام عرش و كرسي و لوح و قلم مي كشاند و از مائده هاي آسماني، فكر و جان وي را متنعم مي گرداند و در مقاله چهلم كه آخرين سفر اين وادي است، سالك فكرت را به ديدار روح نايل مي گرداند كه بهتر است وصف اين امر را از زبان شيواي عطار دنبال كنيم.
سالك راحت طلب ريحان راه پيش روح آمد به صد دل روح خواه گفت :
اي عكسي ز خورشيد جمال پرتوي از آفتاب لايزال
هر چه در توحيد مطلق آمده است آن همه در تو محقق آمده است
چون بروني تو ز عقل و معرفت نه تو در شرح آيي و نه در صفت
نيست بالاي تو مخلوقي دگر نيست بيرون تو معشوقي دگر
شيخ نيشابور در اين ابيات به غايت عالي مقام انسانيت را يادآوري كرده و متذكر اين معني مي شود كه مقام روح و انساني كه حائز اين رتبه است، تجلي همان اشرف مخلوقاتي است كه بر سر زبان ها افتاده و در اين وادي است كه كمال انسانيت متجلي مي شود و توحيد حقيقي جلوه مي كند چنان كه مي گويد:
سالكان را آخرين منزل تويي صد جهان در صد جهان حاصل تويي
به نظر وي، اين مرحله اي است كه در آن، عبوديت حقيقي مي توان نمود و خداوند آفريدگار عالم را چنان كه بايد و نه چنان كه در خور است، بندگي كرد و در درياي بيكران حقيقت وي غرقه گشت و در اين امر مدام بود تا فاني گشت.
گرچه بسياري بگشتي پيش و پس در نهادت ره نبردي يك نفس
اين زمان كاينجا رسيدي فرد باش غرقه درياي من شو، مرد باش
چون در اين دريا شوي غرقه تمام هر زماني غرقه تر مي شو مدام
و اين غايتي است كه سالك پس از آن دم فرو بندد و مستغرق درياي معرفت گردد و از شراب ناب ازلي و ابدي هر دم جرعه اي بنوشد و بنوشاند و از خود بي خبر باشد و محو گردد و از سوختن وي خبري نيايد و كسي او را نيابد.
در تحير ماند و شُست از خويش دست پاك گشت ازخويش ودر گوشه نشست
گفت: اي جان چو بودي هرچه هست خود بلي گفتي و بشنودي الست

چيستي هنر متعالي
نويسنده: هوشنگ شكري
از ادوار کهن تا به امروز زيباترين و شگفت آور ترين آثار و اثرات هنر انساني از دامنه هاي وسيع و جوشان اعتقادي و معنوي آدمي به ظهور و بروز رسيده است که اين امر نشان از وجود سرچشمه لايزال و نهفته در باطن اين آثار و اثرات است، تا آدمي را در جهت ابراز آن خطِ سيرِ کمال، هم راهبري و هدايت نموده و هم فهم غايت آن سرچشمه را در آن اثر و يا هنر به قول عارفي «شاهد بازاري» نمايد تا آن هنرمند به واسطه هنرمعنوي خويش عرضه وجود نموده و با وجود تمامي محدوديت ها، گواه و شاهدي گردد بر تعالي فکر و عمل هنرمند و هنر متعالي او. هنگامي که هنرمندي پس از ساليان دراز از مرحله اي به مرحله ديگر گوي وار غلتيده و صيقلي شده و به مرور از تخصص و استادي هم، پا فراتر گذارده در اثر تجليات و افاضات سرچشمه لايزال هستي، نور در قلب و جانش پهن و پرتو افکن گرديده است، آثار و اثراتي که از دست چنين انسان فرهيخته اي عرضه وجود مي نمايد آن صنعت را مبدل به هنر و بويژه هنر متعالي و الهي گون مي کند (اگر هنر بدون امتزاج ذوق هنري و لطايف معنوي ارائه شود صرفاً اثري صنعتي خواهد بود نه هنري و به تبع آن پديد آورنده آن صنعتگر است نه هنرمند) و نشانه هاي اثرات چنين هنر و هنرمندي از ابعاد گوناگون زيبايي شناسي، روانشناسي، عرفاني و ... مملو خواهد بود. آثار و اثراتي که از صبغه هاي معنوي و متعالي تمدن بشر نشات گرفته و جزو باقيات و صالحات تمدن انساني است نشان از تجليات معنوي در ذي وجود هنرمندان و خالقان آن دارد تا اين امر نهفته و باطني آنان را رو به بالاسوق داده، کمال معنوي را در اثر هنري ايشان عرضه و شاهد بازاري نمايد و همان اثر با قدرت و قوت، تجليات معنوي الهي گونه را عرضه داشته و مستعدين را متحير و پويندگان و جويندگان مباني معرفتي در هنر معنوي را رو به سوي جانان و نيز تلاش و تکاپو براي رسيدن به مراتب عالي و مبدل شدن از صنعت به هنر متعالي مي نمايد.
زماني که هنرمند کاشيکار در مسجد کبود تبريز (فيروزه اسلام) در غايت کمال هنرمندي رنگ لاجوردي که جلوه اي از آسمان بي انتهاي معنوي است را با اسماء الله تلفيق نموده و چنان با ذوق و سليقه اي هنر دست خويش را در جهت معشوق حقيقي هدايت مي نمايد، آنچنان هنرنمايي مي کند که بعد از قرون و اعصار، انگشت حيرت بر دهان حتي عاملان و حاملان اين هنر و صنعت مي گذارد که بسي جاي تامل است، يا در امکنه معنوي ديگر مانند حرم امام معصوم(ع)، مسلمانان و شيعيان زيباترين تجلي هنر را در جهت وصول و قرب به سرچشمه لايزال هستي عرضه و هنر متعالي را جلوه گر مي نمايند.
در کل صنعتي که مبدل به هنر شده و به دست هنرمندي معنوي و معتقد به سرچشمه جوشان و لايزال هستي با آن مباني معنوي و الهي گونه پيوند خورد در جلوه گاه و حدود خويش شمه اي از هنر متعالي آدمي را در اذهان متجلي و بيننده را رو به بالاسوق مي دهد. حال اگر اين ذوق معنوي و افاضه الهي گونه بر اين قرار گيرد که در ذي وجود صنعتي و با روح صنعتگري هنرمند و صاحب ذوق عجين و حتي يکي شود، از ساخته دست آن صنعتگر هنرمند اثر و يا آثاري خلق مي شود که جلوه گاه هنر متعالي و معنوي و الهي گون شده و شاهد بازاري براي شمه اي در آن رخ نمايي نموده تا جلوه اي از بي کران جلوات حضرت حقيقت الوجود متجلي شده و در نظر آيد (لاتکرار في التجلي).
خط، مينياتور ونقاشي، مجسمه سازي، صحافي بويژه قرآن و نهج البلاغه، کاشي کاري، معماري و ... در صنعت ايراني و اسلامي نشانه اي از هنر متعالي و هنرمندان معنوي است که در طول قرون مختلف و در ذي مکاتب گوناگون جلوه گري و عرضه وجود نموده است.
فضيلت و اخلاق فاضله
نويسنده: هوشنگ شكري
آدمي براي بقا و ادامه حيات علاوه بر علوم و دانش مادي که زندگي خاکي و چند روزه دنيوي او را تسهيل مي کند، نياز به نيل به کمال و رهيافت ظاهري و باطني حقيقي نيز دارد، اين رهيافت را علما و فرزانگان علوم ديني و انساني به علم اخلاق تعبير کرده اند، اخلاقي که مبتني بر علم و عمل الهي گونه و انساني پايه گذاري شده و پيشروان اخلاق الهي و انساني انبياي مرسل که متصف به صفات الهي گونه بوده اند مي باشند لذا عده اي منشا علم اخلاق را پيامبران و عده اي نيز به حکما و علما منتسب مي نمايند، اما در کل انديشمندان، کمال بشر را اخلاق فاضله مي دانند؛ اگر کسي اخلاقش نکوهيده و بد باطن باشد علم و عمل سبب نجات او نخواهد شد ولي اگر اخلاق کامله و دل خير خواه دارد نقايص علم و عملش (نزد حضرت رحمان) قابل آمرزش است(1) چون اخلاق امري باطني و فطري است لذا باعث مي شود تا علوم و مکشوفات آدمي در خدمت جوامع بشري بوده و دل ها و قلوب انساني به هم نزديکتر و تحمل افراد نسبت به يکديگر بيشتر شده و با تربيت اخلاقي ظرفيت ها فراخ تر شود.
اگر اخلاق الهي در هر علمي وارد شود آن علم رو به کمال مي رود چون بن مايه هاي علم اخلاق بر پايه فضيلت هاي انساني و الهي بنا شده است لذا سعادت و خير جامعه در پويايي و برقرار بودن اخلاقيات در آن جامعه مي باشد، جامعه اي که علم و اخلاق در خرد و کلان آن تاثير گذارد جامعه سر منشا فلاح حقيقي را در خواهد يافت به عنوان نمونه اگر دينداران به اخلاق ديني حقيقي و هنرمندان و مخترعان و مکتشفان و صنعتگران و... هرکدام زيربنا و مبناي علم و عملشان بر بنيان هاي اخلاقي استوار باشد فضايل جامعه رو به تزايد مي رود.
اما در تعريف فضيلت که علماي اخلاق آن را شامل شجاعت، عدالت، عفت و سخاوت تقسيم بندي کرده اند؛ عالم به علم اخلاق ضمن وقوف به حکمت علمي و عملي شجاع و دلير بوده و ضمن شجاعت و جوياي عدالت بودن عفيف و مقيد به ظواهر شرعي و باطني شده و سخي و داراي سعه صدر و علو طبع است، لذا افراد متصف به صفت والاو کامله اخلاقي در تمامي اجزاي زندگي چند روزه دنيوي موجب آرامش و امنيت همنوعان و در کل تمامي جانداران مي شوند و عالمان متصف به علم اخلاق از نعمات و منابع خدادادي و ديگر موجودات به انصاف منتفع مي شوند نه به اسراف.
در حقيقت مردم (و جانداران) از اخلاق شخص بيشتر نفع مي برند تا از علم او و نيز از بد اخلاقي او بيشتر رنج مي کشند تا از بي علمي او، پيامبران هماره به مردم مي فرمودند اخلاق خدايي پيدا کنيد و نمي فرمودند علم خدايي پيدا کنيد، در راحت جامعه و حسن زندگاني جامعه اخلاق فاضله لازمتر است زيرا در جامعه از هر علمي يک نفر عالم کامل باشد سزاوار است اما يک نفر اخلاقي و حتي ده ها هزار هم کافي و وافي نيست. علم انساني و الهي هم از اخلاق نشات گرفته و بد اخلاقي و بي اخلاقي سمي مهلک هم براي ساحت علم بوده و هم براي ساحت معنوي جامعه.
بزرگي مي فرمايد: اخلاقي گر بي علم باشد محبوب و محل عواطف جامعه است اما عالم بد اخلاق منفور ملت است و محبت و نفرت بزرگترين دليل اثبات و نفي است.
اما الگو در جوامع مسلمين و علي الخصوص جامعه شيعه ايراني منش قرآني حضرت ختمي مآب(ص) و ائمه طاهرين(ع) است که تا پايان عالم به نور و حقيقت محمدي روشنگر قلوب آزادگان راستين و اخلاقيون والاخواهد بود.
اخلاق جوانمردي
اخلاق در آموزههای جوانمردی چه در دوران باستان و آیینهای کهن این سرزمین و چه بعد از اسلام و پیوند با تعالیم عالیه پیامبر اکرم (ص) دارای اهمیت فراوانی بوده که به تاسی از ایشان حسن خلق از ارکان رکین جوانمردی محسوب شده است و ایرانیان از ابتدا حتی تعلیم و تربیت فرزندان را با مرام و اندیشه جوانمردی که در لایههای گوناگون حیات اجتماعی ایرانی رسوخ نموده مد نظر قرار میدادند.
هوشنگ شکری در رابطه با التزام ایرانیان به اصول و آداب تعلیم و تربیت جوانمردی مینویسد:
با دقت در اندرزنامههایی که به عناوین مختلف توسط حکما و فرزانگان ایرانی جهت تعلیم و تربیت فرزندان این سرزمین کهن پدید آمده مانند جاویدان خرد هوشنگ و یا اندرزنامه بزرگمهر یا انوشیروان و جاماسب و در قرون بعدی مانند بوستان و گلستان سعدی و قابوسنامه خود موید دقتنظر ایرانیان در امر تعلیم و تربیت فرزندان با آیینهای انسانی و بخصوص سیرت و اندیشههای پهلوانی و جوانمردی و انسانـی در سرای خاکی میباشد.1
التزام به قوانین و آداب و رسوم جوانمردی و در ادوار بعدی فتوت چنان بود که هر فتی و جوانمرد ملزم به اجرای این اصول اخلاقی میبود چنانچه حتی عامه مردم نیز جرگهها و حلقههای جوانمردان را مترادف و متصف به صفات نیک مفروض نموده و به محض برخورد با جوانمردی از دیار فتوت خصال نیک وی در اذهان تداعی کرده و همواره انتظار ظهور و بروز فعلی صواب و نیک از وی را داشتند.
در این جرگهها قوانین جوانمردی آنچنان حاکم بود که در صورت عدم رعایت اصول اخلاقی از سوی جوانمردان یا فتیان مستوجب مجازات از طرف بزرگ و پیر فتیان شده و حتی در مواردی نیز منجر به خراج و طرد فرد خاطی از جرگه فتوت میگشت:
«یک فتای واقعی بایستی به سیره جوانمردی و جوانمردان متصف باشد و از کردار و اندیشه و زبان چنین رهروی به جز جوانمردی نتراود و چنان بزید که نه به جوانمردی در ظاهر بلکه به فتوت در باطن و زوایای پنهان متصف شده و در همه دوران زندگی در غمها و شادیها و در خوشی یا ناخوشیها و سختیها تا هنگام مرگ پا از دایره جوانمردی بیرون نگذارد و به ناجوانمردی شمشیر از نیام بیرون نیاورده از قدرت روحی و جسمی خود صرفا در راه مرام و سیرت جوانمردی استفاده نماید.
لذا در تعلیم و تربیت جوانمردان از جهت اخلاقی و ملکات فاضله تلاش فراوانی از سوی بزرگان فتوت صورت میگرفت تا طالب و نو آموز را هم از لحاظ جسمی و هم از نظر روحی پرورش دهند که این امر ناشی از عمق و ژرفای تفکر بنیانگذاران و سالکان این آیین است، چرا که در تعالیم جسمی اگر فرد صرفا به پرورش جسم اهتمام ورزد و دارای مهارت و ورزیدگی گردد و از مکارم اخلاق بهرهای نبرده باشد ممکن است برای جامعه و همنوعان
خویش موجبات آزار و اذیت را فراهم آورد و از قوت بازوی خویش در جهت تمایلات نفسانی بهره گیرد و نیز اگر به طور مطلق به تعالیم روحی روی آورد گوشه عزلت اختیار نموده از جامعه رویگردان خواهد گشت.
از این روست که در این مجامع طالب و نوآموز در حین تعلیم و تربیت جسم و روح خویش را توام پرورش داده تا به جوانمردی مبدل گردد که از زور بازوی خویش در جهت رفع تظلمات نوع بشر و امن و آسایش همنوع خویش بهره جسته و خدمت خلق کند تا از قِبَل این امر روح خود را هر چه بیشتر متعالی و منور نماید و مردانه زندگی کرده، مردانه جان سپارد، یعنی هنگام کمک به ضعفا و نیازمندان چنان خاکساری پیشه کند که گویی مشتی خاک است و در میدان مواجهه با خصم چون شیر، دست به شمشیر آماده جانفشانی و دفاع باشد.
صاحب رساله قشیریه مینویسد:
بدان فتوت آن بود که بنده دائم در کار غیر خویش مشغول بود. پیامبر(ص)گفت که همیشه خداوند ـ عز و جل ـ در روایی حاجت بنده بود تا بنده در حاجت برادر مسلمان بود.
خوی و خصال جوانمردی و فتوت در این سرزمین چنان بوده که حتی اصطلاحات خاصه فتوت و جوانمردی در محاورات اجتماعی و در میان توده جامعه نفوذ و رواج یافته و حتی ادبیات غنی ایران نیز تاثیرات بسزایی از این امر یافته است. برای نمونه حافظ میفرماید:
زان طره پر پیچ و خم سهل است اگر بینم ستم/ از بند و زنجیرش چه غم آنکس که عیاری کند
یا شیخ اجل سعدی میفرمایند:
جوانمردی و لطف است آدمیت/ همین نقش هیولایی مپندار
و نیز منوچهری میسراید:
ناجوانمردی بسیار بود گر نبود/ خاک را از قدح مرد جوانمرد نصیب
همچنین اصطلاحات متداولی چون سرهنگ، میر، مردی، شیرمردی، حق نمک و... از الفاظ خاص جوانمردان و فتیان پیشین بوده که داخل در محاورات عموم مردم گشته است.
در کل تعالیم فتوت و آموزههای جوانمردان آزاده این خاک پاک که متاثر از تعالیم قرآنی و سیره حضرت ختمی مآب(ص) و فتوت مولای متقیان(ع) و سلاله حضرت است با پیشینه سترگ حکمت متعالی ایران باستان، اخلاقی ناب ارائه مینماید که میتواند اگر همهگیر شود آحاد جامعه را به سوی تعالی و ترقی سوق داده موجب آثار خیر و مبارکی گردد.
هوشنگ شکری